"به که باید گفتن"

داغ ها بسیارست
دردها سرشارست
وقت تنها شدنت-
که همه از غم تو بیخبرند-
و به سردابه ی تنهایی خویش-
هق و هق میگریی-
دم به دم میسوزی-
اوج این اشک و شرر را به که باید گفتن؟
رنج این دیده ی تر را به که باید گفتن؟
به من ای همدم همدرد بگو:
این همه درد بشر را به که باید گفتن؟
سینه ام میسوزد
و همه بیخبرند
تو بگو
این خبر را به که باید گفتن؟
به که باید گفتن؟"
"مرسی از اقا سیاوش راستکار"
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۷/۱۸ ساعت 5 PM توسط آیتکین
|
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم حرفی از جنس زمان نشنیدم.