"آغوش"
لبریزم می کنی از ترانه
سرشارت می کنم از غرور
دو دل دست می گشایی و
یک دل
می فشرم دست هایت را...
می رویم....
تا نشانی ارغوانی ابری و آبی آسمان
بر می گردیم
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۰۵/۱۷ ساعت 11 PM توسط آیتکین
|
لبریزم می کنی از ترانه
سرشارت می کنم از غرور
دو دل دست می گشایی و
یک دل
می فشرم دست هایت را...
می رویم....
تا نشانی ارغوانی ابری و آبی آسمان
بر می گردیم

تا من
تا اوج خوب و خالص خوشبختی
یک قدم راه است..
رویاهایم را به ردیف انگشت می گذارم
و فکر می کنم
به قافیه های طولانی
که احساس هایشان را
در شعر کوتاه من نمی توانند تمام کنند..
ببین..
در گلوی من قناری کوچکی است
که نت های سرخ و رسیده ی نامت را
هنوز و همیشه
در اشتیاق نوک زدن است..
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم حرفی از جنس زمان نشنیدم.