"آغوش"

 

لبریزم می کنی از ترانه
 سرشارت می کنم از غرور
 دو دل دست می گشایی و
 یک دل
 می فشرم دست هایت را...
 می رویم....
تا نشانی ارغوانی ابری و  آبی آسمان
بر می گردیم

تا من

تا من

تا اوج خوب و خالص خوشبختی

 

یک قدم راه است..

 

رویاهایم را به ردیف انگشت می گذارم

 

و فکر می کنم

 

به قافیه های طولانی

 

که احساس هایشان را

 

در شعر کوتاه من نمی توانند تمام کنند..

 

ببین..

 

در گلوی من قناری کوچکی است

 

که نت های سرخ و رسیده ی نامت را

 

هنوز و همیشه

 

در اشتیاق نوک زدن است..

"باور ما"



فریاد نه،
باور ما،
عشق پاک می خواهد.
وقتی که عشق آمده باشد،
هیچ گاه،
بودن صدا نمی خواهد.