"شعرهای برهنه "
بالاخره تنها شد
با سکوت به کناری خزید
و
تمام کناره ها را پر کرد
تا مرز من و افکارم.
-تماشا کردم.
به تو نگریستن شعرهایم را برهنه به دنیا می آورد... .
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۱/۱۴ ساعت 10 PM توسط آیتکین
|
بالاخره تنها شد
با سکوت به کناری خزید
و
تمام کناره ها را پر کرد
تا مرز من و افکارم.
-تماشا کردم.
به تو نگریستن شعرهایم را برهنه به دنیا می آورد... .
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم حرفی از جنس زمان نشنیدم.