تبليغاتX



فصل خاکستری
فصل خاکستری
!BENEDICTUS , QUI VENIS

 

تا مي شوم؛
در بين دست هاي روزگار
انگار ميخواهد
ببوسد و بگذاردم کنار!!!
خوشحالم از اين احترام
من مچاله نميشوم

لينك | 90/10/06 . 2 PM . آیتکین |





قلم

بوی گرگ میداد .

شعر 

 رنگ باران ِ اسیدی داشت.

 عشّاق ِ شهر از رنگین کمان هایمان 

 گیس میبافتند

و ما در آدم نبودن 

 گرگ ِ باران دیده میشدیم .

لينك | 90/06/08 . 1 PM . آیتکین |





روز در چشمان من است

به سفیدی چشمانم نگاه کن.

شب در چشمان من است

به سیاهی چشمانم نگاه کن.

شب و روز در چشمان من است

به چشمان من نگاه کن.

پلک اگر فرو بندم جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت

(حسین پناهی)

لينك | 90/06/02 . 11 PM . آیتکین |





 

عادتت را رنگ میکنی

جای عشق به من می فروشی!!

نمی دانی که من لاله عباسی های انبوه را دوست دارم

یک شاخه گل سرخ

عاشقانه نیست.

لينك | 90/04/13 . 7 PM . آیتکین |





 

 

دور و بر دنیا نمی گردم

که متهم فراری از اب در امد

بی حاشیه در حاشیه می نشینم

سکوت خورده،دروغ بالا می اورم

 

تقصیر من نیست

حواسم پرت میکند خودش را وسط چیزهایی

که غرق میشوم

 

دم نمیزنم دنیا ارزشش را ندارد

با این خانه ، این خیابان ، این شهر

 

من زندانی هستم 

تو چرا فراری از اب در امدی!!!!!!!!!!

لينك | 89/12/16 . 8 PM . آیتکین |





خسته ام از آرزوها، آرزوهاي شعاري

شوق پرواز مجازي، بال هاي استعاري

لحظه هاي کاغذي را روز و شب تکرار کردن

خاطرات بايگاني، زندگي هاي اداري

آفتاب زرد و غمگين، پله هاي رو به پايين

سقف هاي سرد و سنگين، آسمان هاي اجاري

عصر جدول هاي خالي، پارک هاي اين حوالي

پرسه هاي بي خيالي، نيمکت هاي خماري

رونوشت روزها را روي هم سنجاق کردم:

شنبه هاي بي پناهي، جمعه هاي بي قراري

عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها

خاک خواهد بست روزي، باد خواهد برد باري

روي ميز خالي من، صفحه باز حوادث

در ستون تسليت ها، نامي از ما يادگاري...

"قیصر امین پور"

لينك | 89/11/18 . 11 AM . آیتکین |





نه نمی

در گذرگاه اشک برجاست

و نه

قطره ای در چشمه دیدگان

نه برای ماندن اشتیاقی

و نه برای رفتن اندکی تردید

چه بسیار

شعر برای سرودن

چه بسیار حرف برای گفتن

و چه بسیار ترانه برای خواندن

اما

نه حوصله ای باقیست

نه زبانی     گویا

و نه حتی دلی مشتاق این فرصتی کوتاه.

لينك | 89/10/15 . 11 AM . آیتکین |





صدایت طناب می شود

تا پروانه دلم را

از سیاهچال دلتنگی اش

پرواز دهد

و من فراموش می کنم

نام آن خیابان را

که نمیدانم

چند بار

با زمزمه نامت

بیهوده پیمودمش
لينك | 89/08/02 . 7 PM . آیتکین |





با سکوت به کناری خزید

و

تمام کناره ها را پر کرد

تا مرز من و افکارم

تماشا کردم

به تو نگریستن شعرهایم را برهنه به دنیا می اورد.

لينك | 89/06/26 . 4 PM . آیتکین |





تا نسوزم

تا نسوزانم

تا مبادا بی هوا خاموش ...

پس چگونه

بی امان روشن نگه دارم

سالها این پاره آتش را

در کف دستم ؟

تا بدانم همچنان هستم !

 

ق.امین پور

لينك | 89/05/29 . 1 AM . آیتکین |





ببخشید اقا!
 
 
 
شما که در فال من افتاید
 
به من بگویید
 
چرا این جاده ها را
هرچه می دوم
 
به  گرد ارزوها یم  نمی رسم
 
وبه سایه ی شما
 
که با سایه ام گم میشود!
 
 
 
لينك | 89/05/19 . 3 PM . آیتکین |





"دوستـت دارم"

اعتـراف سختـی ست !

شانـه خالـی می کنـم

و سرگرم می شــوم

با عـوض کـردن خـاک گلـدانـها.

"دوستـت دارم" را

تـوی یکـی از گلـدانـها

چـال خواهــم کــرد.

لينك | 89/04/21 . 0 AM . آیتکین |





گل بهاری

با بوی مهربانت

شب را به چشمانم میهمان کن

و بگذار ماه خودرا به شیشه ی پنجره بکوبد

ماه که دوتا نمیشود.

 

"مرسی از این هدیه ثمینم...بوس بوس"

لينك | 89/04/16 . 5 PM . آیتکین |





nightmelody-com-0310.jpg

حس اشکهایم را پذیرا باش


آنگاه که سجده بر خاک تو میزنم

آنگاه که حجم خاک دیواریست بین بودنو نبودن

اضطرابم را پذیرا باش

آنگاه که پر میکشم تا آسمانه تو

آنگاه که حجم خاک جسمم را گرو میگیرد

تا بداند که در آغوش تو آرامش میگیرم

سقوطم را پذیرا باش

که نیاموختی ام هر فرازی را فرودیست

جای خالیت خالیست

و تنها کلامم بعد از تو

بازهم بازهم تنهاییست.

لينك | 89/03/07 . 10 PM . آیتکین |





nightmelody-com-0231.jpg

تکه های قلبم را

با تو قسمت میکنم

شاید هیچ اثری بر این سرمای زمستانی

نداشته باشد اما...

برای لحظه ای میتوانی

گرمای عشق واقعی را

در دستانت حس کنی!!!

لينك | 89/02/13 . 10 PM . آیتکین |





 

دل من در دل شب


خواب پروانه شدن مي بيند !


مهر صبحدمان داس به دست


خرمن خواب مرا مي چيند !


آسمانها آبي


پـَـر مرغان صداقت آبي است


ديده در آئينه ي صبح تو را مي بيند ....


از گريبان تو صبح صادق


مي گشايد پـَـر و بال .....

 

"ح.مصدق"

لينك | 89/01/08 . 9 PM . آیتکین |





چرا تا شکفتم

چرا تا تو را داغ بودم ، نگفتم

چرا بی هوا سرد شد باد

چرا از دهن

حرفهای من

افتاد ....

 

 ق . امین پور

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زیباترین سمفونی

در تنم جاری ست.

مهتاب را در شب

باران را بر کوه

و چشمه ای را در خاک

تماشا کن

بیا آواز بخوانیم

دلم تنگ است و صبح

نزدیک.

لينك | 88/12/23 . 3 PM . آیتکین |





تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست

محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست

از تو تا ما سخن عشق همان است که رفت

که در این وصف زبان دگری گویا نیست

بعد تو قول و غزل هاست جهان را اما

غزل توست که در قولی از آن ما نیست

تو چه رازی که بهر شیوه تو را می جویم

تازه می یابم و بازت اثری پیدا نیست

شب که آرام تر از پلک تو را می بندم

در دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست

این که پیوست به هر رود که دریا باشد

از تو گر موج نگیرد به خدا دریا نیست

من نه آنم که به توصیف خطا بنشینم

این تو هستی که سزاوار تو باز اینها نیست

 

لينك | 88/11/29 . 11 PM . آیتکین |





مانده تا بانگ مکافات را بشنوی.

یک بغل سرنوشت همراهت شده

و زبان کفه های سنگین شده حکایت طلسم های غریبانه ای است

که گریبانگیر می شوند بی کلامی را.

جستجو زحمت بیهوده می برد و گذشته

آینده نمای بیچاره ای است

که ترس را انعکاس می دهد.

لينك | 88/11/05 . 10 PM . آیتکین |





 

نه در قصه های مادر بزرگ دیدم

و
نه در خواب

که روزی ساده می‌کارم
بالهای پروازم را
پشـت پرچینِ کوتاهِ نگاهِ کبوتری
بیگانه با خواب ها وُ بازی ها.

لينك | 88/09/16 . 1 PM . آیتکین |




Home | Archive | Contact US |